خاطرات دانشگاهی | بلاگ

خاطرات دانشگاهی

تعرفه تبلیغات در سایت

آخرین مطالب

سلام

اول یه بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس واسه مخاطب خاص ؟؟؟ نه بابا شوخی بود  واسه هموتونه

امروز صبح پس از یه جمعه تخ ماتیک و رویاییی ساعت 6 و 40 دقیقه بیدار شدم... شبش اصلا نخوابیدم... یکی از دوستام  یه مشکلی داشت ... منم که رفیق باز ،مهربون ،گل ،اخر جاده معرفت (خودشیفتگی رو داری؟)تو فکر این بودم.. ایشالله که حل میشه...خلاصه بیدار شدیمو به سمت جبهه های حق علیه مشتری مداری شتافتیم.. (اینقدری که رییس مون این کلمه رو گفته حالت تهوع گرفتیم به مولا)خلاصه صبح من 3 مسیر با تاکسی  تا شعبه راه دارم. که حدود 20 دقیقه ای طول میکشه...رسیدم سر خیابون هنو خودمو پیدا نکرده بودم و داشتم ته مونده خمیازه صبح گاهی رو میکشیدم که یه تاکسی نورانی با رنگ طلایی کنارم واستاد ..ینی میخواستم از پنجره برم تو ، بس که ذوق کردم !

اتوبوس.بوس بوس.بوس بوس ,...ادامه مطلب
نویسنده : علیرضا بازدید : 834 تاريخ : چهارشنبه 24 مهر 1392 ساعت: 21:03

سلام

دنیای عجیبیه

اکثر ما عقلمون به چشمونه

گاهی از کسایی که انتظار داری چنان نامردی در حقت میکنن که دلت میشکنه

گاهی هم از کسایی که اصلا انتظار نداری یه خیری میرسه که شرمنده شون میشی

مردی و نامردی,...ادامه مطلب
نویسنده : علیرضا بازدید : 847 تاريخ : چهارشنبه 24 مهر 1392 ساعت: 20:51

ﭼﻬﺎﺭ ﻧﻔﺮ ﺳﻮﺍﺭ ﺗﺎﮐسي ﻣﯿﺸﻦ ﻭﻟﯽ ﮐﺮﺍﯾﻪ ﻧﺪﺍﺷﺘﻦ ﺑﺪﻥ ! ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺬﺍﺷﺘﻦ ﺑﻪ ﻣﻘﺼﺪ ﮐﻪ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺑﺸﻦ ﻭ فرار كنن !

ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﻣﻘﺼﺪ ﭼﻬﺎﺭ ﺗﺎﺷﻮﻥ ﺩﺭﺍﯼ ﻣﺎﺷﯿﻨﻮ ﺑﺎﺯ ﻣﯿﮑﻦ ﻭ با سرعت ﭘﺎ ﺑﻪ ﻓﺮﺍﺭ ﻣﯿﺬﺍﺭﻥ.
ﻣﯿﺮﻥ ﺗﺎ ﻣﯿﺮﺳﻦ ﺑﻪ ﯾﻪ ﺳﺎﺧﺘﻤﻮﻥ ﺗﺎﺭﯾﮏ ﻫﯿﭽﮑﯽ ﻫﯿﭽﮑﯽ ﺭﻭ ﻧﻤﯿﺪﯾﺪ ﻭ ﻓﻘﻂ ﺻﺪﺍﯼ تند تند زدن ﻧﻔﺴﺸﻮﻥ ﻣﯿﺎﺩ، ﯾﮑﯿﺸﻮﻥ زد رو شونه ﺑﻐﻠﯿﺶ ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺖ ﻓﮑﺮﺷﻮ بكن ﺣﺎﻻ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﭼﻪ ﺣﺎﻟﯽ داره؟!؟!!
بهش گفت بابا راننده منم، فقط بگين چي شده؟؟!

0a4d1d4f914e49f4cd41769cee1ea56b جوک های داغ   آخره خنده70a5bbbf4afde2cc77268c9091beaf3e جوک های داغ   آخره خندهa44311ebccc14ec434574acc8a02b97f جوک های داغ   آخره خنده0a4d1d4f914e49f4cd41769cee1ea56b جوک های داغ   آخره خنده70a5bbbf4afde2cc77268c9091beaf3e جوک های داغ   آخره خندهa44311ebccc14ec434574acc8a02b97f جوک های داغ   آخره خنده0a4d1d4f914e49f4cd41769cee1ea56b جوک های داغ   آخره خنده70a5bbbf4afde2cc77268c9091beaf3e جوک های داغ   آخره خندهa44311ebccc14ec434574acc8a02b97f جوک های داغ   آخره خنده0a4d1d4f914e49f4cd41769cee1ea56b جوک های داغ   آخره خنده70a5bbbf4afde2cc77268c9091beaf3e جوک های داغ   آخره خندهa44311ebccc14ec434574acc8a02b97f جوک های داغ   آخره خنده0a4d1d4f914e49f4cd41769cee1ea56b جوک های داغ   آخره خنده70a5bbbf4afde2cc77268c9091beaf3e جوک های داغ   آخره خندهa44311ebccc14ec434574acc8a02b97f جوک های داغ   آخره خنده0a4d1d4f914e49f4cd41769cee1ea56b جوک های داغ   آخره خنده70a5bbbf4afde2cc77268c9091beaf3e جوک های داغ   آخره خندهa44311ebccc14ec434574acc8a02b97f جوک های داغ   آخره خنده

دوست دخترت ساعت 12 شب مسیج میده؛
man daram mikhabam shab bekheyr 
اگه حواست نباشه یکم دیر جواب بدی sms میده
engar saret sholugheha ok khosh begzare byE 
اگه همون لحظه زود جواب بدی sms میده
che zood engar az khodat bood bekhabam bashe mozahem nemisham be karet beres

0a4d1d4f914e49f4cd41769cee1ea56b جوک های داغ   آخره خنده


جوک های داغ – آخره خنده,...ادامه مطلب
نویسنده : علیرضا بازدید : 648 تاريخ : يکشنبه 30 تير 1392 ساعت: 15:34

سلام به گرمی افتاب ماه رمضون که ادمو کلافه میکنه مخصوصا روزه باشی امیدوارم نماز روزه همتون قبول حق باشه نشسته بودم یهو یه خاطره و گذر زمون به ذهنم اومدو وبگردی های خودمو نشستم بنویسمو بخونمو خنده کنم حالا اومدم اپ کردم و تو وبلاگم بنویسم

راسی دوستان گلم نظر یادتوم میره گاهی بدیدمرسی از حضورتون

فسیل شده بیچاره,خب الان دیگه میتونم با اعتماد به نفس بیشتری بنویسم .یادمه قدیما یه دفتر خاطراتی داشتم هروقت باز میکنمش میخونم چه حالی میده میرم تواوج دوران گذشته ِ ای بر پدر ش,بزرگ شدیم رفت

تصیم گرفتم امروز این وبلاگو از تو باقالیا در بیارم ,...ادامه مطلب
نویسنده : علیرضا بازدید : 662 تاريخ : دوشنبه 24 تير 1392 ساعت: 13:46

اس ام اس تبریک روز پدر 92

اس ام اس تبریک روز پدر ۹۲

  بابا جونمی ، عمرمی ، قلبمی دوستت دارم
به شما افتخار می کنم
امید که سایه شما تا ابد بر سر ما باشد
پدر جان روزت مبارک

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦ اس ام اس تبریک روز پدر ♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

فقط می توانم بگویم دوستت دارم و از دور میبوسمت

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

پدر جان نگاه مهربان و صدای دلنشینت همیشه مرحم دل من در این غربت است
بدان که برای من بهترینی
روز پدر مبارک باد

اس ام اس تبریک روز پدر ,...ادامه مطلب
نویسنده : علیرضا بازدید : 827 تاريخ : چهارشنبه 1 خرداد 1392 ساعت: 21:25
سلام

توفیق اجباری شد که بیام و آ پ کنم

اومدم کافی نت یه فایل اتوکد نیگاه کنم دگ یه سری هم به بلاگ زدم

این روزا بدجور سرم شلوغه دیشب تا پاسی از شب داشتم پروژه مو اماده میکردم

هنگ کرده بودم که واسه پرزنت چیکار کنم

کله صبح یه ایده اومد تو ذهنم ..استادمون کلی حال کرد با دیدنش .. گفت واقعن خلاقی

چند روزه دگ هم باید نقشه های ترسیم شدمونو ببریم .. واسه اون یه فکر لالیگایی کردم

....

بعضی روزا انقدر مشغول روزمره هایی و مشکلات ..یه دفه یه دوست قدیمی زنگ میزنه میگه دلم تنگ شده بود واست .. حسش عالیه ...دیشب پسر پسر دایی ام زنگ زده بود کلی حرف زدیم .. انقد که بعد قط کردن بغض کردم

استادمون میگفت ادما سه دوره زمانی دارن و تو سه دوره زمانی میمونن

بچگی ؛ بچه ها تو زمان حال زندگی میکنن

جوانی؛ جوونا تو آینده زندگی میکنن

پیری؛ پیرا تو گذشته زندگی میکنن

فک میکنم پیر شدم ؛آخه همیشه یاد گذشته میوفتم ؛ و هرچی بیشتر فکر میکنم میبینم تو مواقعی از خاطرات چقدر خوش بودم ...

دانشگاه :

اینجام مثه همه جا چندتا از بچه های گل کلاس رفیق جینگم شدن .... تا اینجا همه امتحانا و ددرسا رو به نجوه احسن طی کردم .. اگه خدا بخواد این ترم الفو میگریم ..

راستی دعاها نتیجه داد : از مرحله مصاحبه قبول شدم ... اگه خدا بخاد و مدارکم مشکل نداشته باشه شاید بهمن ماه شروع به کار کنم .. بیشتر دعام کنید

زندگی ادامه دارد,...
نویسنده : علیرضا بازدید : 710 تاريخ : 3 فروردين 1392 ساعت: 17:21
خداوند به حضرت آدم فرمود من بزودی همه نیکیها را برای تو در چهار چیز جمع خواهم کرد

حضرت آدم گفت :خداوندا آن چهار چیز کدامند؟

خداوند فرمود

شرط بندگی خدا,...ادامه مطلب
نویسنده : علیرضا بازدید : 1068 تاريخ : سه شنبه 30 آبان 1391 ساعت: 16:12

سلام

خیلی وقت بود دوست داشتم اپ کنم ولی تا میودم یا چت بود یا وبگردی یا اینور اونور

هرچی تو ذهنم بودش پاک شده

الان که وقت دارم میخوام خاطرات دوستی هامو بنویسم که هرکدوم چطور اشنا شدیمو واز این حرفا

رفیق جینگام تو دانشگاه

کوروش:سرمنشا اشناییمون تو وبسایت گروهی دانشگاه بود که همه عضو بودن یه روز رفتم تو چتش یه سلام دادم  این اومد سلام دادو نوشت خوبی منم گفتم مگه دکتری و ...کل کل شروع شد رفتیم تو پریوایت چت اینقدر باهم کل کل کردیم یه جا گفت با ایدیتت خداحافظی کن >گفتم جوووووون اگه میتونی هک کن خلاصه بعدش کلی دوباره کل کردیمو بعد یه روز اومد رو یاهومسنجرو باهم کلی صحبت کردیم شد

خاطرات دوستی1 ,...ادامه مطلب
نویسنده : علیرضا بازدید : 1031 تاريخ : جمعه 21 مهر 1391 ساعت: 21:20

سلام دوستان گلم امیدوارم که همگی خوب و سرحال باشید

بازهم از خداوند متشکرم که نفس داد دوباره بنویسم

شاید واسه خیلی از ماها پیش اومده که سرما بخوریم

ولی سرماخوردگی تو اول مهر واسه من خیلی عجیبه , نمیدونم از کی گرفتم خودمم ناقل بودم کلی آدم ازمن گرفتن یاد یه خاطره افتادم , یادش به خیر سال اولی که کنکور میدادیم یه سری یکی ازرفیقام گفت بیا بریم کتابخونه بخونیم !! رفتیم  یه کتابخونه نزدیک مدرسه ( دوتا مسیر تاکسی عوض کردیم)خلاصه با یه امیدی رسیدیم دیدیم اه پره یه ذره ملتم جلو کتابخونه نشستن ! ابعدها فهمیدم واسه کتابخونه باید شب رختخوابتو پهن کنی جلوش بعد تا صبح بست ببندی به درش  !خلاصه رفتیم یه جای دیگه رسیدیم با خوشحالی دوتا صندلی پیدا کردیم روبرویی ما گفت آقا اینجا جای ماست و نیگه داشتیمو نشینن ! رفتم جلو یه نیگا به صندلی یه نیگا به میزگفتم کو؟؟؟ کجا اسمتو نوشتی ؟؟؟ گفتش نه ,الان رفیقام میان , گفتم خب میخواستن زودتر بیان خلاصه نشستیمو  این رفیق من سرما خورده بود  بنده خدا چند ثانیه یه بار پمپاز میکرد بالا شانس اوردیم این اینقده کشید بالا چشاش سبزنشد  خلاصه این صدای  دماغ کشیدن این یه طرف صدای حرکت دادن صندلی من یه طرف !!! وسطشم کلی خنده و مسخره بازی رفیقم !! کسی هم چیزی نمیگفت نمیدونم چرا ؟؟دیگه  این باعث شد روبرویی مون شاکی بشه بنده خدا پاشد رفت با یه نیگاه غیظ الودی به رفیقم

نکته اخلاقیش چی بود؟ این که به ملت احترام بذاریم اگه مریضیم نریم باعث اذیت دیگران بشیم بعد گلها رو آب بدیمو ,آشغالامونم تو سطل زباله بندازیم ,,,به حرف بزرگترا گوش بدیم

امروز داشتم وبلاگ گردی میکردم چندتا از بچه ها رم لینک کردم ولی تو وبلاگا که میگشتم دیدم اکثرا " یه پس زمینه سیاه زدن حجله اوردن تو وبلاگ اکثرا" شعر نوشتن از جدایی و اسیری و دوری ( اشکم در اومد)

بابا جمع کنین چهارتا جک بذارین یه داستانی , خاطره ای چیزی 

درپناه حق شاد و خوشکام باشید


 

سرماخوردگی , وبلاگ گردی ,...
نویسنده : علیرضا بازدید : 1119 تاريخ : چهارشنبه 12 مهر 1391 ساعت: 13:10

سلام

بگم که امتحانا تموم شده

از فردا میرم سر کار

اونروز باید تحویل پروژه میدادیم .. من ناقص بود کارم رفیقم تز داد که بیا بگو مشکل خانوادگی داشتم

دیر رسیدیم ..استاد شاکی میگفت فقط منتظر شما بودم... دگ یه فیلمی واسش بازی کردم

رفیقم زنگ زد منم پشت گوشی کلی گریه .فیلم طلاقو واسش بازی کردم. استاد بنده خدا اومد گفت اقا ببر هرموقع تونستی بیار

رفیقم اومده میگه داداش تو باید تئاتر میرفتی .. اشک مارم در اوردی

این ترم دانشگه تموم شد خوشحالم ترم بعد یه سری از گوسفندارو نمیبینم

هویچ,...ادامه مطلب
نویسنده : علیرضا بازدید : 905 تاريخ : سه شنبه 20 تير 1391 ساعت: 23:32

آرشیو مطالب

نظر سنجی

دوست دارم نظرتونو درمورد وبلاگ خودتون بدونم؟

خبرنامه

عضویت

نام کاربري :
رمز عبور :