حکایت "ختم انعام" دو سال پیش

تعرفه تبلیغات در سایت

حکایت "ختم انعام" دو سال پیش

مادربزرگم دو سال پیش میخواست ختم انعام بگیره و تمام خانمای فامیلو و یک خانم جلسه ای
حرفه ای هم دعوت کرده بود. از صبح همه داشتیم کمکشون میکردیم که یهو ، یک ساعت مونده
به مراسم برق رفت . مادر بزرگم به پدرم گفت سریع زنگ بزن اداره برق بگو برقمون رفته.
بابای ما هم زنگ زدو گفت برق ما رفته.
یهو مادر بزرگم از اونور گفت ، بگو خانم آوردیم ، کلی پول دادیم ، حالا برق رفته شما خسارت مارو ...میدی...
بابای ما هم هول شد و با عصبانیت به مامور برق گفت : کلی پول دادم خانم آوردم ، حالا که برق نیست چه خاکی تو سرم
بکنم..شما خسارت میدی؟...
مامور برق اونور تلفن داشت زمینو گاز میزدو میگفت دوست عزیز 2 تا شمع روشن کن شاعرانه تره......
من اینور از خنده خودمو به درو دیوار میکوبیدم ...
بابامم که تازه فهمیده بود چه سوتی داده سریع گوشی رو قطع کرد ....
و از همه جالب تر مادر بزرگم بود که میگفت چرا الکی دارین میخندین :))

نویسنده : علیرضا بازدید : 811 تاريخ : دوشنبه 22 خرداد 1391 ساعت: 2:11 بعد از ظهر
برچسب‌ها : حکایت "ختم انعام" دو سال پیش,

نظر سنجی

دوست دارم نظرتونو درمورد وبلاگ خودتون بدونم؟

خبرنامه

عضویت

نام کاربري :
رمز عبور :