ماجرای ازدواج و طلاق آهو

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

جستجوگر

یافته ها در جستجو

    برچسب ها

    حاکم پرسید : علت طلاق؟
    آهو گفت: توافق اخلاقی نداریم, این خیلی خره.


    حاکم پرسید:دیگه چی؟
    آهو گفت: شوخی سرش نمیشه, تا براش عشوه میام جفتک می اندازه.


    حاکم پرسید:دیگه چی؟
    آهو گفت: آبروم پیش همه رفته , همه میگن شوهرم حماله.


    حاکم پرسید:دیگه چی؟
    آهو گفت: مشکل مسکن دارم , خونه ام عین طویله است.


    حاکم پرسید:دیگه چی؟
    آهو گفت: اعصابم را خورد کرده , هر چی ازش می پرسم مثل خر بهم نگاه می کنه.


    حاکم پرسید:دیگه چی؟
    آهو گفت: تا بهش یه چیز می گم صداش رو بلند می کنه و عرعر می کنه.


    حاکم پرسید:دیگه چی؟
    آهو گفت: از من خوشش نمی آد, همه اش میگه لاغر مردنی , تو مثل مانکن ها می مونی.


    حاکم رو به الاغ کرد و گفت: آیا همسرت راست میگه؟
    الاغ گفت: آره.


    حاکم گفت: چرا این کارها رو می کنی ؟
    الاغ گفت: واسه اینکه من خرم.
    حاکم فکری کرد و گفت: خب خره دیگه چی کارش میشه کرد.


    نتیجه گیری اخلاقی: در انتخاب همسر دقت کنید.
    نتیجه گیری عاشقانه : مواظب باشید وقتی عاشق موجودی می شوید
    عشق چشم هایتان را کور نکند.

    نویسنده : علیرضا بازدید : 948 تاريخ : يکشنبه 7 آبان 1391 ساعت: 3:54 بعد از ظهر
    اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها