
دوران قبل از دانشگاه = حسرت قبول شدن در دانشگاه = صعود کنکور = گذرگاه کاماندارا دوران دانشجویی = سالهای دور از خانه خوابگاه دانشجویی = آپارتمان شماره 13 بی نصیبان از خوابگاه = اجاره نشین ها امتحان ریاضی = کشتار بیوجرسی امتحان میان ترم = زنگ خطر ...
ادامه مطلب
سلام فرصتی شد امروز دوباره اپ کنم حول محور دانشگاه نامبر وان یه کلاس داشتیم!!! جلسه قبلش یکم دیر رفتم استاد نمیدونم شبش تو ابنمک خوابیده بود که خیلی جو شوخی گرفته بود ... بهش گفتم استاد راننده تاکسی جریمه شده بود یواش میومد برگشته میگه برو بگو همون راننده بیاد بهت یاد بده ... تا اخر کلاس هی تیکه مینداخت ...منم خجالت میکشیدیم جوابشو بدم ..بالاخره استاده ؛ زشته من باهاش شوخی کنم ...اینقد رفت رو مخم که اعصابم بهم ریخت. گفتم ناموسا این جلسه یه حالی بهش میدم ..این جلسه ام دیر رفتم استاد گفت واسه چی دیر میای گفتم استاد از شهرستان میام ...گفت خب منم از شهرستان میام گفتم استاد شما با ماشین خودت میای با سواری گفت مگه تو با چی میای !! گفتم استاد من با بالن میام بعد گفت بیا جلو دست بده دست دادیم...
ادامه مطلب
سلام این چند روزه درگیر عروسی بودمو خیلی سرم شلوغ بود باورتون میشه که از 5 شنبه تا الان هرشب ساعت 3 میخوابم ..بالا خره تموم شد همه فامیلا مثه آفت ریختن خونمون... خوردنو خوابیدنو ............ن کل زندگیمونو بهم ریختن .... حالا خداروشکر ما اخلاقمون ورزشکاریه .. هرکی جای ما بود الان مهمون خوردگی مزمن میگرفت( یه نوع بیماری جدید ناشی از تعرق شدید ,کمبود اعصاب و تعدد مهمان پیش میاد) پی نوشت : دعا کنین خوشبخت بشن .... دانشگاه: یکشنبه رفتم دانشگاه !!! سعی میکنم کلاس اون روزو از دست ندم ... چون تنها کلاسیه که فکرم رها میشه و پر میشم از خلاقیت ... شب قبلش تا پاسی از شب تحلیل ویلا ساوا رو انجام دادم ... خیلی زحمت کشیده بودم ..تو کلاس تنها کسی که خواسته استادو اورده ...
ادامه مطلب
سلام خوشحالم که هنوز نفسی مونده و میتونم دوباره بنویسم.خیلی دوست دارم چندتا داستان بنویسم ولی بعلت مشغله ذهنی که این روزها کلی شده واسم !! نوشتنشو به تاخیر میندازم دوشنبه ...دانشگاه.. صبح به امید یه روز خوب وعالی و توکل بر خدا راهی عرصه های جهاد علمی شدم سوار تاکسی شدم و توراه اول یه نمه رادیوشو گوش دادیم برنامه کودک بود طبق معمول یه خاله ی مهربون و یه کلاغ به اسم قارقار که خاله جون داشت راههای کار خوب کردنو بهش یادمیداد؟؟!!نمیدانم ما خودمون کارخوبو فراموش کردیم بعد داریم به حیوانات عروسکی یاد میدیم که چطوری زندگی کنن!!! خلاصه گفتم اقای راننده این ظبط ات دکوریه یا کارم میکنه ...وا کن حوصلمون سر رفت !!! و پس از ان بود که من عمق عقب موندگی رو حس کردم ..الان دیگه همه ماشینا سی دی خورن و ...
ادامه مطلب
سلام احوالتون چیطوره؟ چندتا خاطره یکـــــــــــــــ : اونروز اواخر کلاس بود که استاد برگشت گفت بچه ها هرکی تمرینا رو نیاره جلسه بعد تنبیه اش میکنم مام گفتیم استاد تنبیه چیه ؟ گفت باید جلسه بعد شیرینی بگیره بیاره !!! از تهه کلاس گفتم استاد گل هم بگیریم ؟ با خانواده بیایم ؟ اقا کلی خندیدیم ... بنده خدا استاد سرخ شد .. چند لحظه بعد گفت خب دگ برا امروز کافیه بریم !!!!!!!!! جلسه بعد فک کنم ضد حال اساسی بهم بزنه پی نوشت : استاد مون یه دختر جوونه که بکوب درس خونده !!! هنوزم ازدواج نکرده پی نوشت : تو کلاسمون بنا بر نظر همه همکلاسیام بهترین اسکیسای کلاسو من میکشم ولی استاد نمیدونم به من که میرسه میگه بد نیست .. یا بهونه بنی اسرائیلی میگیره .. ولی برای سیاه مشقا...
ادامه مطلب