خرید بک لینک

درباره سایت

خاطرات شیرین زندگی کودکانه

باسلام خدمت دوستان گلم خیلی خوش اومدید به وبلاگ خودتون امیدوارم که تونسته باشم با داستانهای خنده دارو واقعی بخنندونتمتون راستی عزیزانم نظریادتون نره خوشحال میشم منو بانظراتون خوشحال تر کنید از دوستانی که میخوان باهم تبادل لینک داشته باشن منو به عنوان خاطرات شیرین زندگی کودکانه لینک کنند بعد بیان بگن به چه اسمی ثبتشون کنم موفق باشید دوستان خوبم اینم اایمیلمه خواستید میتونید اد کنید[email protected]

گفتم بابا طرف اهل این چیزا نیست ... انقد پسره بچه خوبیه ..بازاریه ..چندبار دیدمش ..ناموسا چشش به خطا نمیره..با همسایه شون رفیق جینگ جینگم..عین داداشمه..به اون گفتم قضییه رو...برگشت گفت زر زده ...حضرم قسم بخورم پسره سالمیه...بعد برگشت گفت ..دختره قبل از اردواج شیطون بوده..حتی یه بار نامزد کرده ولی بهم خورده..بعد این پسره رو خر کرده ..خودشو چسبونده به این ....نامحسوس از دوتا از دوستام که طرف خونه مادری دختره میشینن پرسیدم ..گفتن بابا  خانوم پرچم دستش بوده .........

الله اعلم : من که تو زندگی کسی نیستم ..شایدم اقا چشو گوشش باز شده ..مزه کرده بهش..رفته یکی سر دگ

اگه عدالتم رعایت کنم باید مطمئن باشم یه مسئله بوده که زنه حاضره ریسک نابودی زندگیشو بپذیره

برچسب: نویسنده: علیرضا تاريخ: جمعه 10 شهريور 1391 ساعت: 19:15

صفحه بندی