خرید بک لینک

درباره سایت

خاطرات شیرین زندگی کودکانه

باسلام خدمت دوستان گلم خیلی خوش اومدید به وبلاگ خودتون امیدوارم که تونسته باشم با داستانهای خنده دارو واقعی بخنندونتمتون راستی عزیزانم نظریادتون نره خوشحال میشم منو بانظراتون خوشحال تر کنید از دوستانی که میخوان باهم تبادل لینک داشته باشن منو به عنوان خاطرات شیرین زندگی کودکانه لینک کنند بعد بیان بگن به چه اسمی ثبتشون کنم موفق باشید دوستان خوبم اینم اایمیلمه خواستید میتونید اد کنید[email protected]
هرکی میومد تو کلاس میگفت آقا منم بازی !!منم نمیدونستم منظورشون چیه!!! یکی اومگفت اقا بخدا من عاشق فلانی ام...یکی میگفت بریم دعوا.... یکی اومد گفت اقا دوستشو با من رفیق کن .. یکی اومد د گفت شمارشو بده ..خلاصه یاد خنده بازار افتادم ... شایعه پراکنی تو جامعه ما ساده تر از خوردن یه لیوان آب البالوئه

همینجوری ننوشته:دوست داشتم الان تهران بود.....بعدشم میرفتم مشهد

دوست دارم ارامگاه ابوعلی سینا تو همدانم ببینم

 

حاج منصور

امروز بازم دلم گرفت ... حاج منصرو گذاشتم وشروع کردم به غصه خوردن .. امروز یه عکس دگه از حسین پیدا کردم ... اخ ک دارم اتیش میگیرم

همه ی خاطراتش مثه یه فسلم از جلو چشمم میگذره ... تهه دلم بدجور سنگینی میکنه ... دوست دارم بغضمو بشکنم و از تهه دل گریه کنم.. حاج منصور ارضی با یه سوزی وقتی میگه ..میرود و نمیرود ناقه به سوی منزل .. اصلا بدجوری اتیشم میزنه!!! کاش سالی دوبار محرم داشتیم .. کاش  ایام عاشورا سالی دوبار بود!!

کاش یه بار میشد برم کربلا ... میگن حال و هوای بین الحرمین خیلی قشنگه

گرد وغبار قافله روی دلم نشسته...غربت کاروانیان قلب مرا شکسته

اتیش گرفتم خدااااااااااااااااااااااااا

 

برچسب: شایعه,حاج منصور ارضی , نویسنده: علیرضا تاريخ: چهارشنبه 20 ارديبهشت 1391 ساعت: 19:58

صفحه بندی