
مردی که سالیان سال همه را فریب داده بود نصوح نام داشت. نصوح مردى بود شبیه زنها ،صدایش نازک بود صورتش مو نداشت و اندام زنانه داشت. او مرد شهوتران بود و با سواستفاده از وضع ظاهرش در حمام زنانه کار مى کرد. هیچ کسى از وضع نصوح خبر نداشت، او از این راه هم امرارمعاش می کرد و هم ارضای شهوت. ...
ادامه مطلب
خانمی در زمین گلف مشغول بازی بود. ضربه ای به توپ زد که باعث پرتاب توپ به درون بیشه زار کنار زمین شد. خانم برای پیدا کردن توپ به بیشه زار رفت که ناگهان با صحنه ای روبرو شد. قورباغه ای در تله ای گرفتار بود. قورباغه حرف می زد! رو به خانم گفت؛ اگر مرا از بند آزاد کنی، سه آرزویت را برآورده می کنم. ...
ادامه مطلب
اس ام اس تبریک روز پدر ۹۲ بابا جونمی ، عمرمی ، قلبمی دوستت دارمبه شما افتخار می کنمامید که سایه شما تا ابد بر سر ما باشدپدر جان روزت مبارک ♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦ اس ام اس تبریک روز پدر ♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦ فقط می توانم بگویم دوستت دارم و از دور میبوسمت ♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦ پدر جان نگاه مهربان و صدای دلنشینت همیشه مرحم دل من در این غربت استبدان که برای من بهترینیروز پدر مبارک باد...
ادامه مطلب
نامه یک عروس کم توقع از نوع ایرانی (آخر خنده) همسر آینده ام: میتوانی خوشحال باشی، چون من دختر کم توقعی هستم ! اگر می گویم باید تحصیلکرده باشی، فقط به خاطر این است که بتوانی خیال کنی بیشتر از من می فهمی …! اگر می گویم باید خوش قیافه باشی، فقط به خاطر این است که همه با دیدن ما بگویند”داماد سر است!” و تو اعتماد به نفست هی بالاتر برود !...
ادامه مطلب
راه ساده برای خلاص شدن از یکنواختی زندگی...برای آن دسته از شما که دوست دارید از یکنواختی همیشگی نجات پیدا کنید، در زیر 4 پیشنهاد ساده آوردهایم که کمکتان میکند استفاده بیشتری از زندگیتان ببرید و زندگی را با تمام وجود تجربه کنید و از آن لذت ببرید.جک لندن گفته است، « درست ترین عملکرد انسان زندگی کردن است، نه وجود داشتن. » خیلی وقت ها اجازه میدهیم زندگی هر طور که دوست دارد بگذرد، هرچه که برایمان پیش میآورد را میپذیریم و امروزمان تفاوتی با دیروزمان ندارد. این نسبتاً طبیعی و راحت به نظر میرسد، به جز آن ندای همیشگی در مغزتان که میگوید، « وقتش رسیده کمی تغییر ایجاد کنی.»...
ادامه مطلب
دیشب خواب پریشونی دیده بودم. داشتم دنبال کتاب تعبیر خواب میگشتمکه مامان صدا زد علیرضا جان مامان بپر سه تا سنگک بگیر.اصلا حوصله نداشتم گفتم من که پریروز نون گرفتم. مامان گفت خوب دیروز مهمون داشتیم زود تموم شد. الان هیچی نون نداریم. گفتم چرا سنگگ، مگه لواشی چه عیبی داره؟ مامان گفت میدونی که بابا نون لواش دوست نداره.گفتم صف سنگگ شلوغه. اگه نون میخواهید لواش میخرم. مامان اصرار کرد سنگک بخر، قبول نکردم. مامان عصبانی شد و گفت بس کن تنبلی نکن مامان حالا نیم ساعت بیشتر تو صف وایسا، این حرف خیلی عصبانیم کرد. آخه همین یه ساعت پیش حیاط رو شستم. دیروز هم کلی برای خرید بیرون از خونه علاف شده بودم. داد زدم من اصلا نونوایی نمیرم. هر کاری میخوای بکن!...
ادامه مطلب
آیا با دوست دخترت ازدواج میکنی؟ دو هفته پیش که با قطار داشتم میومدم مشهد،توی کوپه ما یه پسر دانشجویی به اسم آرش بود که از همون اول سفر من بیقراری ایشون رو می دیدم و برام جای سوال بود که چرا اینقدر آشفته هست!؟کمی که گذشت من بهش میوه تعارف کردم و این باعث آشنایی ما با همدیگه شد یه کم که گذشت من ازش علت این همه بیقراریش رو پرسیدم؟ و آرش سفره دلش رو اینطور پهن کرد:...
ادامه مطلب
اس ام اس تیکه دار و نیش دار جدید ۹۲ کـمـیّت مهم نیست !کـیـفـیـت مهمه که توام نداشتــی !...فهمیدهام که نفرت هم مثل دیگر احساساتمثل عشق ، قیمت داردتنفر را هم نباید خرج هر کسی کرد . . .....
ادامه مطلب
سلام دوستان گلم همگی خوب هستید بهارامدو منم اومدم دوستان گلم ببخشید چند ماهی فرصت اپ کردنو نداشتم سرم خیلی شلوغ بود امروزم اومدم سال جدید و به همتون تبریک بگم امیدوارم سال خوبی و پرا برکت داشته باشید بـــهـــار 92 بر شما هم میهنان گرامی باد نرم نرمک می رسد اینک بهار، خوش بحال روزگار، خوش بحال چشمه ها و دشت هاخوش بحال دانه ها و سبزه ها، خوش بحال غنچه های نیمه باز...گل، هویت بهار است. و بهار آیینه ی قیامت. در این آیینه خود را تماشا کنیم...واقعا بهار و قیامت شبیه هم هستند علف های هرز و گلها هم زمان از خاک سربر می دارند...بهار سخاوتمند است، دامنی از گل به زمین می بخشد. کمی پای درس بهار بنشینیم...بهار، ره آورد تفاهم زمین و آسمان است. بهار، محصول یگانگی است...زمستان با همه ی خشونت و سردی، ...
ادامه مطلب
ساعت ۳ شب بود که صدای تلفن , پسری را از خواب بیدار کرد. پشت خط مادرش بود .پسر با عصبانیت گفت: چرا این وقت شب مرا از خواب بیدار کردی؟ مادر گفت : ۲۵ سال قبل در همین موقع شب تو مرا از خواب بیدار کردی فقط خواستم بگویم تولدت مبارک . پسر از اینکه دل مادرش را شکسته بود تا صبح خوابش نبرد صبح سراغ مادرش رفت . وقتی داخل خانه شد مادرش را پشت میز تلفن با شمع نیمه سوخته یافت… ولی مادر دیگر در این دنیا نبود . . ....
ادامه مطلب
مسلما این موضوع انشاء برای هزارمین بار – اگر نه بیشتر – تکرار شده ، فقط برای اینکه تغییری ایجاد بشود موضوع را این جوری پای تخته نوشتم " می خواهید در آینده چه کاره بشوید . الگوی شما چه کسی است ؟ " و برایشان توضیح دادم الگو یعنی اینکه چه کسی باعث شده شما تصمیم بگیرید این شغل را انتخاب کنید . انشاء ها هم تقریبا همان هایی هستند که هزار ها بار تکرار شده اند ، با این تفاوت که چند تا شغل جدید به آن ها اضافه شده " مهندس هوا و فضا " ، " پدرم می گوید الان ام وی ام بهترین رشته ی دنیا است و خیلی پول دارد – منظورش MBA است " " دوست دارم مهندسی اتم بخوانم ولی پدرم دوست ندارد می گوید اگر آشپزی بخوانم بیشتر به دردم می خورد " و ... .واین داستانی که میخوام بگم این بود که یکی از شاگردای خواهرم که معلم هستش تو ک...
ادامه مطلب
چند وقت پیش با پدر و مادرم رفته بودیم رستوران که هم آشپزخانه بود هم چند تا میز گذاشته بود برای مشتریها ,, افراد زیادی اونجا نبودن , ۳نفر ما بودیم با یه زن و شوهر جوان و یه پیرزن پیر مرد که نهایتا ۶۰-۷۰ سالشون بود ,, ما غذا مون رو سفارش داده بودیم که یه جوان نسبتا ۳۵ ساله اومد تو رستوران یه چند دقیقه ای گذشته بود که اون جوانه گوشیش زنگ خورد , البته من با اینکه بهش نزدیک بودم ولی صدای زنگ خوردن گوشیش رو نشنیدم , بگذریم شروع کرد با صدای بلند صحبت کردن و بعد از اینکه صحبتش تمام شد رو کرد به همه ما ها و با خوشحالی گفت که خدا بعد از ۸ سال یه بچه بهشون داده و همینطور که داشت از خوشحالی ذوق میکرد روکرد به صندوق دار رستوران و گفت این چند نفر مشتریتون مهمونه من هستن میخوام شیرینیه بچم رو بهشون بدم ,, ...
ادامه مطلب
خانم حمیدی برای دیدن پسرش مسعود ، به محل تحصیل او یعنی لندن آمده بودu200e. او در آنجا متوجه شد که پسرش با یک هم اتاقی دختر بنام Vikki u200e زندگی میکند. کاری از دست خانم حمیدی بر نمی آمد و از طرفی هم اتاقی مسعود هم خیلی خوشگل بود.او به رابطه میان آن دو ظنین شده بود و… ...
ادامه مطلب
سلام به دوستان گلم بازهم خدارو شکر میکنم که یه نفسی بهم داد تا بتونم بیام بنویسم دوستای گلم میخوام یه چیزی رو براتون بنویسم که براساس یک داستان هستش که برای یکی از دوستانم اتفاق افتاده بودتو بچگی الان هم وقتی میبینمش ناراحت میشم که این بلا سرش اومده بود........ خلاصه داستان ازاین قراره که.....راستی دوستان گلم داستان رو به صورت کتابی براتون میزارم تا مفهومش براتون بخوبی معلوم بشه نظرهم یادتون نره روز مردی به پارکینگ خانه اش رفت تا دوباره اتومبیل جدیدش را با دقت براندازکند. اما درکمال حیرت و نا باوری پسرک سه ساله اش را دید که با چکش به جان بدنه ی ماشینش افتاده و به ان حسابی صدمه زده بود. مرد سراسیمه و خشمگین به سمت پسرش دویدبا ضربه ای او را به عقب هل داد و با چکش تا میتوانست روی دستان پسر...
ادامه مطلب
سلام خوبی دوستان گلم شرمنده از اینکه چند روز بود اصلا حالو حوصله اپ کردن نداشتم اخه به دلیل مشکلاتی بود که برام اتفاق افتاده بود دوست دارم براتون بنویسم چی بود اما دو دل هستم اخه کمی خوصوصیه بگذریم خلاصه به لطف خدا دوباره تونستم اپ کنم. از خداوند ممنونم که توفیق داد دوباره بتونم بنویسم عنوان پست ,نمیدونم چرا اینجاش رفته تو ذهنم .. فقط دارم اینو زمزمه میکنم ربطی به خود پست نداره ماه رمضون...
ادامه مطلب