
داستان بچه ملا روی ملا خواست بچه اش را ساکت کند به همین جهت او را بغل کرد و برایش لالایی گفت و ادا در می آورد, که ناگهان بچه روی او ادرار کرد! ملا هم ناراحت شد و بچه را خیس کرد. زنش گفت: ملا این چه کاری بود که کردی؟ ملا گفت: باید برود و خدا را شکر کند اگر بچه من نبود و غریبه بود او را داخل حوض می انداختم! داستان ملا در جنگ روزی ملا به جنگ رفته بود و با خود سپر بزرگی برده بود. ولی ناگهان یکی از دشمنان سنگی بر سر او زد و سرش را شکست. ملا سپر بزرگش را نشان داد و گفت: ای نادان سپر به این بزرگی را نمی بینی و سنگ بر سر من می زنی؟ ...
ادامه مطلب
آیا از اینکه بفهمید خط موهایتان به عقب رفته، موهایتان کم پشت شده یا در نقاطی در حال کچل شدن هستید، شوک میشوید؟ بخاطر این اتفاق ماتم نگیرید! دقیقا مانند بدنمان که به مواد مغذی و غذاهای سالم احتیاج دارد، موهایمان هم همینطور است.در این ایمیل، برخی از مواد غذایی که باید هوشمندانه از آنها در رژیم غذاییتان استفاده کنید تا از ریزش مو جلوگیری کرده باشید را فهرست کردهایم....
ادامه مطلب
http://mr90.ir/home/mmmYZmmUpq8...
ادامه مطلب
5صبح: دیدن رویای شاهزاده سوار بر اسب در خواب….. 6 صبح: در اثر شکست عشقی که در خواب از طرف شاهزاده می خوره از خواب می پره . 7صبح: شروع می کنه به آماده شدن . آخه ساعت 12 ظهر کلاس داره!!!!!!!! 8 صبح: پس از خوردن صبحانه مفصل (علی رغم 18 کیلو اضافه وزن) شروع می کنه به جمع آوری وسایل مورد نیاز: جوراب و مانتو و کیف و لوازم آرایش و لوازم آرایش و لوازم آرایش و لوازم آرایش و…...
ادامه مطلب
8 صبح: تو رخت خواب….. 9 صبح: یکم وول میخوره یه لنگه از پاشو از زیر پتو میده بیرون کفش های مارک دارش هنوز پاشه از پارتی دیشب اومده زحمت در آوردنشم نکشیده…. 10 صبح: مامان در و باز میکنه میبینه پسرش خوابه(الهی مادر فدات شه بچه ام تا صبح خونه دوستش کارای پایان نامه اش رو میدیده گناه داره صداش نکنم یکم دیگه بخوابه!)...
ادامه مطلب
سلام به گرمی افتاب ماه رمضون که ادمو کلافه میکنه مخصوصا روزه باشی امیدوارم نماز روزه همتون قبول حق باشه نشسته بودم یهو یه خاطره و گذر زمون به ذهنم اومدو وبگردی های خودمو نشستم بنویسمو بخونمو خنده کنم حالا اومدم اپ کردم و تو وبلاگم بنویسم راسی دوستان گلم نظر یادتوم میره گاهی بدیدمرسی از حضورتون فسیل شده بیچاره,خب الان دیگه میتونم با اعتماد به نفس بیشتری بنویسم .یادمه قدیما یه دفتر خاطراتی داشتم هروقت باز میکنمش میخونم چه حالی میده میرم تواوج دوران گذشته ِ ای بر پدر ش,بزرگ شدیم رفت ...
ادامه مطلب
داستان ازدواج این مرد با دختر زیبای کشاورز مرد جوانی در آرزوی ازدواج با دختر زیباروی کشاورزی بود؛ نزد کشاورز رفت تا از او اجازه بگیرد. کشاورز براندازش کرد و گفت: «پسر جان، برو در آن قطعه زمین بایست. من سه گاو نر رو یک به یک آزاد می کنم، اگر تونستی دم هر کدام از این سه گاو را بگیری، می توانی با دخترم ازدواج کنی.»...
ادامه مطلب
نامه یک عروس کم توقع از نوع ایرانی (آخر خنده) همسر آینده ام: میتوانی خوشحال باشی، چون من دختر کم توقعی هستم ! اگر می گویم باید تحصیلکرده باشی، فقط به خاطر این است که بتوانی خیال کنی بیشتر از من می فهمی …! اگر می گویم باید خوش قیافه باشی، فقط به خاطر این است که همه با دیدن ما بگویند”داماد سر است!” و تو اعتماد به نفست هی بالاتر برود !...
ادامه مطلب
راه ساده برای خلاص شدن از یکنواختی زندگی...برای آن دسته از شما که دوست دارید از یکنواختی همیشگی نجات پیدا کنید، در زیر 4 پیشنهاد ساده آوردهایم که کمکتان میکند استفاده بیشتری از زندگیتان ببرید و زندگی را با تمام وجود تجربه کنید و از آن لذت ببرید.جک لندن گفته است، « درست ترین عملکرد انسان زندگی کردن است، نه وجود داشتن. » خیلی وقت ها اجازه میدهیم زندگی هر طور که دوست دارد بگذرد، هرچه که برایمان پیش میآورد را میپذیریم و امروزمان تفاوتی با دیروزمان ندارد. این نسبتاً طبیعی و راحت به نظر میرسد، به جز آن ندای همیشگی در مغزتان که میگوید، « وقتش رسیده کمی تغییر ایجاد کنی.»...
ادامه مطلب
خیابان های شهرموزیک ملایم و آرام ضبط صوتچرخ های ماشینمتنها همراهان من هستنددقایقی پیش در کنار من نشسته بودیمن و توبا هم به این صدای دلنشین گوش می دادیم...
ادامه مطلب
آیا با دوست دخترت ازدواج میکنی؟ دو هفته پیش که با قطار داشتم میومدم مشهد،توی کوپه ما یه پسر دانشجویی به اسم آرش بود که از همون اول سفر من بیقراری ایشون رو می دیدم و برام جای سوال بود که چرا اینقدر آشفته هست!؟کمی که گذشت من بهش میوه تعارف کردم و این باعث آشنایی ما با همدیگه شد یه کم که گذشت من ازش علت این همه بیقراریش رو پرسیدم؟ و آرش سفره دلش رو اینطور پهن کرد:...
ادامه مطلب
یه کشتی توی دریا غرق میشه و تنها یکنفر زنده میمونه و میرسه به ساحل یه جزیره. با کلی بدبختی و فلاکت تلاش میکنه و چوب جمع میکنه واسه ساخت سرپناه! همش هم دعا میکرد که یه کشتی چیزی پیداش کنه. بالاخره سرپناهش اماده میشه اما قبل از اینکه ازش استفاده کنه اتیش گرفت! ناامید و نالان شروع کرد به غر زدن به خدا که نجاتم ندادی دیگه چرا سرپناهم رو اتیش زدی و ... . با صدای بوق یه کشتی از خواب بیدار شد و خوشحال رفت تو کشتی! از ناخدا پرسید این چندوقت هیچ کشتی از نزدیکی اینجا عبور نکرده چی شد اومدین این طرف؟! ناخدا گفت ما دود اتیشی که شما روشن کردی دیدیم....
ادامه مطلب
باسلام خدمت دوستان گلم میخواستم حقیقتی را براتون بگم که برای یکی از دخترای این دوره زمونه بود براش افتاده بود که ازلحاظ کم بود محبت و بی توجهی خونوادش به فرزندان خودشون شده بود میریم از زبان خود دختره بشنویم امیدوارم که برای دختران پند اموز باشه موفق باشید یک داستان از روابط نا مشروع دختر و پسر که برای تمام دخترایی که حداقل یه بار فکرش افتادن می تونه خیلی خوب باشه. امیدوارم هیچ گاه در این تله نیفتید چون اگر بیفتید در اومدتون با خداست......... ...
ادامه مطلب
۱٫ در خانه تان تاب ببندید. هیچ چیز مفرح تر از داشتن یک تاب در حیاط خانه نیست. دوستان، همسایه ها و حتی غریبه ها ممکن است بیایند و بخواهند با شما بازی کنند. یک روز مادری با دو بچه کوچکش وارد خانه ما شدند. نمی توانستند من را ببینند اما من صدای زن را شنیدم که به بچه هایش می گفت، “نگاه کنید اینجا خانه همان زنی است که تاب دارد. اون خیلی زن باحالیه!”...
ادامه مطلب
ماجرای ازدواج آهو و الاغ آهو خیلی خوشگل بود . یک روز یک پری سراغش اومد و بهش گفت: آهو جون!دوست داری شوهرت چه جور موجودی باشه؟ آهو گفت: یه مرد خونسرد و خشن و زحمتکش.پری آرزوی آهو رو برآورده کرد و آهو با یک الاغ ازدواج کرد. شش ماه بعد آهو و الاغ برای طلاق سراغ حاکم جنگل رفتند....
ادامه مطلب
سلام امروز با رفیقم رفتیم دانشگاه تو راه کلی در مورد اینورو اونور دانشگاه صحبت کردیم رفیقم میگفت ترم قبل شماره مدیر گروهمون داد دست دوتا از این ابر مخر ها (خر رو هم مخ میکنن با زبونشون) میگفت اره مخ شده !!! اسمشم گفته لیلا ......اسمش یه چی دیگه اس !!! اقا اینقد گفتو خندیدیم .... رسیدیم دانشگاه ... فیزیک .....جون زرنگ کلاسم دگ .... استاد مسئله رو نگفته من ذهنی حل میکنم ....یه حالی میده که نگو و نپرس (برابر با ۲۰۰ نیوتن بر متر مربع)کلاس تموم شد ... با علی (سرباز فراری )رفتیم ورزش...کاری... بعد اونم اومدیم سر زبان ... خلاصه بعد زبان یه کلاس دگ فوق العاده داشتیم ...تموم شد خانومه ج صدام کرد گفت بده جواب تمرینی رو که استاد گفته رو بنویسم بعدشم گفت بر میگردی ... منم میام گفتش بیا با سرویس...
ادامه مطلب
سلام... به دوستای گلم این دلنوشته های خودمه که میدونم برای همه هم اتفاق میوفته امیدوارم که دوست داشته باشید. تا حالا شده احساس تنهایی کنی.فکر کنی که هیچ کسی نیست که تورو بفهمه.آره حتما شده .تو این مواقع سعی می کنی که چه حرکتی انجام بدی؟ خیلی از ماها می ریم پیش یکی از نزدیک ترین دوستانمون تا با درد و دل کردن با اون یه کم سبک بشیم.اما حتما باز هم برات این اتفاق افتاده که همون دوستت که از نظرت سنگ صبورته برای تو وقت نداشته باشه و باید به کارهای خودش برسه. اون وقت چی؟دیگه به نظرت کی هست؟ خب من اینجا می خوام یه دوست رو معرفی کنم که میلیون ها ساله که همه می شناسنش از بزرگ و کوچیک، پیر و جوون، زن و مرد،دوستی که همیشه برای همه ما وقت داره همیشه به فکر ماست همیشه خیر و صلاحم...
ادامه مطلب