هویچ - تاریخ: 1391/4/20 ساعت: 23:32
سلام بگم که امتحانا تموم شده از فردا میرم سر کار اونروز باید تحویل پروژه میدادیم .. من ناقص بود کارم رفیقم تز داد که بیا بگو مشکل خانوادگی داشتم دیر رسیدیم ..استاد شاکی میگفت فقط منتظر شما بودم... دگ یه فیلمی واسش بازی کردم رفیقم زنگ زد منم پشت گوشی کلی گریه .فیلم طلاقو واسش بازی کردم. استاد بنده خد...
خنده........ - تاریخ: 1391/4/9 ساعت: 23:42
بچه ها اینجا بگیر بگیر ِوایسید گشت ارشاد رفت علامت میدم بریم :دی...
روزانه نوشت - تاریخ: 1391/4/9 ساعت: 22:43
سلام علیکم دوستای عزیز و مهربونم این چند مدتی نبودم یکیش به خاطر امتحاناتم و دیگریش به خاطر کارای روزمره و خسته کنده همیشه..............بالاخره بعد چند مدت تونستم اپ کنم و دوباره یه چند کلمه ای از خاطرات و اتفاقاتی که تو این چند روز افتاد و شاهد بودم رو براتون بنویسم خدایش دلم براتون تنگ شده بود جون...
ما مردمانی مثال زدنی هستیم - تاریخ: 1391/4/9 ساعت: 22:25
دو روز پیش یکی از همسایه هامون که یه مرد میانسال و بازنشسته هستش از بازار روز دو خیابون پایین تر میره خرید کنه و تصمیم میگیره که پیاده برگرده و وقتی وارد یه خیابون که خلووت هم نبوده میشه دو تا پسر جوون جلوشو میگیرن و تو صورتش اسپری فلفل میپاشن و ازش زورگیری میکنن بیچاره وقتی که برگشت صورتش مثه مخمل ...
همیشه تنها......!! - تاریخ: 1391/3/28 ساعت: 12:23
آسمان را سنگفرش می کنمتنها تـــر از همیشهدریــــا را کاشی می کنمبــــا چشم های خستهآری ! زیر شانه های مهتاب... خـــــــورشید را پیدا می کنم
عکس لوتی - تاریخ: 1391/3/27 ساعت: 0:39
  داش بفرما چایی تازه دمــه
فکر کنم تا حالا همچین بربری ندیده اید؟ - تاریخ: 1391/3/25 ساعت: 14:06
 
کاش حقیقت داشت؟ - تاریخ: 1391/3/22 ساعت: 14:35
  تصور کن برنده یک مسابقه شدی و جایزه ات اینه که بانک هرروز صبح یک حساب برات باز می کنه و توش هشتادوشش هزاروچهارصد دلار    پول می گذاره ولی دوتا شرط داره. یکی اینکه همه پول را باید تا شب خرج کنی، وگرنه هرچی اضافه بیاد ازت پس می گیرند. نمی تونی تقلب کنی و یا اضافهٔ پول را به حساب دیگه ای منتقل کنی. ه...
حکایت "ختم انعام" دو سال پیش - تاریخ: 1391/3/22 ساعت: 14:11
مادربزرگم دو سال پیش میخواست ختم انعام بگیره و تمام خانمای فامیلو و یک خانم جلسه ایحرفه ای هم دعوت کرده بود. از صبح همه داشتیم کمکشون میکردیم که یهو ، یک ساعت موندهبه مراسم برق رفت . مادر بزرگم به پدرم گفت سریع زنگ بزن اداره برق بگو برقمون رفته.بابای ما هم زنگ زدو گفت برق ما رفته.یهو مادر بزرگم از ا...
حکایت تاکسی - تاریخ: 1391/3/20 ساعت: 23:37
دیروز  واسه یه کاری باید میرفتم تا جایی نزدیک 45 دقیقه منتظر تاکسی بودم دریغ از یه با انصاف که نیگه داره یا خالی میرفتن یا پر دیگه داشتم ناامید میشدم گفتم پیاده برم پیام صلح رو ببرم , ناگهان دیدم یه خانومی اومد کنارتر واستاد , ماشالله لعاب زیادی داشت انگار الان از تو جعبه مداد رنگی درش اورده بودن مو...
نوستالژی - تاریخ: 1391/3/18 ساعت: 18:04
سلام جمعه تنها بودم همه رفته بودن مسافرت ...رفیقم اومد دوچرخه داداش کوچیکمو گرفت 45 دقیقه بعد اومد گفت دوچرخه رو دزدیدن ....جلو خونشون 11 شب ....حالا داداش کوچیکه نیومده .. موندم بیاد چی بگم ... رفیقم رفته یه چرخ اوراق دیده میگه بیا اینو بذار جای اون دوچرخه دوچرخه است دگ(ملت چقد باهالن)....بهش میگم ...
دلنوشته - تاریخ: 1391/3/10 ساعت: 19:21
دانشجویی به استادش گفت:استاد اگر شما خدا را به من نشان بدهید عبادتش می کنم و تا وقتی خدا را نبینم ان را عبادت نمی کنم.استاد به انتهای کلاس رفت و به ان دانشجو گفت : ایا مرا می بینی؟دانشجو پاسخ داد : نه استاد ! وقتی پشت من به شما باشد مسلما شما را نمی بینم.استاد کنار او رفت و نگاهی به او کرد و گفت : ت...
دانشگاه یا طویله؟ - تاریخ: 1391/3/10 ساعت: 18:49
سلام فرصتی شد امروز دوباره اپ کنم حول محور دانشگاه نامبر وان یه کلاس داشتیم!!! جلسه قبلش یکم دیر رفتم استاد نمیدونم شبش تو ابنمک خوابیده بود که خیلی جو شوخی گرفته بود ... بهش گفتم استاد راننده تاکسی جریمه شده بود یواش میومد برگشته میگه برو بگو همون راننده بیاد بهت یاد بده ... تا اخر کلاس هی تیکه مین...
تست هوش و IQ جدید ماه(بسیار دقیق) - تاریخ: 1391/3/10 ساعت: 18:51
 تست هوش و IQ جدید ماه(بسیار دقیق) شاید این تست برای شما تکراری باشد , اما ارزش دوباره امتحان کردنش را دارد ..تست هوش باید پس از خواندن سئوال در عرض فقط ۵ ثانیه به آن جواب درست را بدهید در پایان تعداد پاسخهای درست شما ضرب در ۱۰ میشود و میزان آی کیو شما را نشان میدهد (آسانی سوالات شما را گول نزند !!!...
چند نکات جالب خوندنی و شنیدنی - تاریخ: 1391/3/4 ساعت: 18:54
  یه يخچال نو خريدم، يخچال قديميه رو گذاشتم دم در روش نوشتم: رايگان! هركسي خواست، ببره.هر روز ميومدم مي ديدم يخچال سر جاشه!دو سه روز گذشت ديدم اينطوريه رو يخچال نوشتم: براي فروش، 50000 تومان!فردا صبحش اومدم ديدم يخچال رو دزديدن!******************************یکی تعریف میکرد:رفته بودیم یه جا مهمونی، ص...
آره داداش ... - تاریخ: 1391/3/4 ساعت: 18:49
آره داداش ...دختربازي نه يعني دختربازياي امروزي.. !كه زرتي يه تلفن ميدن فرداشم تو كافي شاپ قرار.. !دختر بازي يعني سه ماه آزگار دنبال دختره از مدرسه بري تاخونه.. !يعني اگه يه بار دختره نیگات كنه ذوق مرگ بشي.. !يعني شيش ماه اين پا اون پا كني تا يه نامه بهش بدي.. !يعني وقتي كه جوابتو ميده بپري هوا از خ...
خدا رفتگان همه رو بيامرزه، - تاریخ: 1391/3/3 ساعت: 14:20
خدا رفتگان همه رو بيامرزه،چند وقت پيش ختم مامان بزرگم بود ما هم از بس گريه كرده بوديم چشما باد كرده بود اصلاً يه وضي!!!يكي از همسايه هاي مامان بزرگ مون اومده بود واسه عرض تسليت،ماهم روبروي اين بنده خدا نشسته بوديم و داشتيم چايي ميخورديم كه اين خانوم شروع كرد از مامان بزرگ ما تعريف كردن : آره ثريا خا...
پارک! - تاریخ: 1391/3/1 ساعت: 22:41
سلام٬     برنامه پیاده روی با دوستان گذاشتیم. هفته ای دو روز به مدت یک ساعت راه یم رویم تو پارک. یک پارکی را هم انتخاب کردیم که مابین خانه هایمان است. یک پارک بزرگی که خب خیلی هم قدیمی و پر از درخت های پا به سن گذاشته!   دیروز اولین روز این برنامه بود. بعد از سال ها پا گذاشتم تو این پارک. نمی دانم آ...
دل نوشته.......... - تاریخ: 1391/3/1 ساعت: 22:33
گفتم : خدایا از همه دلگیرم گفت : حتی از من ؟گفتم : خدایا دلم را ربودند گفت : بیش از من ؟گفتم : خدایا چه قدر دوری گفت : تویا من ؟گفتم : خدایا تنها ترینم گفت : پس من ؟گفتم : خدایا کمک خواستم گفت : غیرازمن ؟ گفتم : خدایا دوستت دارم گفت : بیش از من ؟گفتم : خدایا نگو من گفت : تویا من ؟
خانوم بازی؟؟؟؟؟؟؟ - تاریخ: 1391/2/31 ساعت: 21:19
سلام امروز با رفیقم رفتیم دانشگاه تو راه کلی در مورد اینورو اونور دانشگاه صحبت کردیم رفیقم میگفت ترم قبل شماره مدیر گروهمون داد دست دوتا از این ابر مخر ها (خر رو هم مخ میکنن با زبونشون) میگفت اره مخ شده !!! اسمشم گفته لیلا ......اسمش یه چی دیگه اس !!! اقا اینقد گفتو خندیدیم .... رسیدیم دانشگاه ... ف...

برچسب‌های مرتبط

چند داستان خنده دار از ملا نصرالدین | این دست های لعنتی | زمونه ... آی زمونه ... آی زمونه ... | خاطرات مرد زود باور | رمز بسم الله... | داستان طلاق برنامه ریزی شده !!!!!!!!! | هزینه ی آسایشگاه... | داستان خواندنی و نکته دار کلاغ و خرس ! | داستان نصوح، مردیکه کارگر حمام زنانه بود | عشق دلیل میu200cخواهد؟